قرار مون این نبود.......
چشمانت راببند ای شهید . مبادا این روزهارا در مقابل مادرم زهرا شهادت دهی . دل یوسفش خون است و ما....

******************************************************************
وسط جبهه بهش گفتم بچه! الان چه وقت نماز خواندنه؟
گفت: از کجا معلوم دیگه وقت کنم. وشروع کرد نماز خواندن…
السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته را که گفت….
یک خمپاره آمد و بردش…یادش گرامی باد.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۶/۳۰ ساعت ۳:۳۸ ب.ظ توسط خادم الشهداء
|